پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۹۸

زخمی که ز تیغ تو مرا بر سپر آمد

بیش از همه زخمی به جگر کارگر آمد

راهش به خیابان حیات ابد افتاد

عمری که به اندیشه زلف تو سرآمد

در دیده خورشید سیه کرد جهان را

خطی که ازان چهره روشن بدرآمد

دست از کمر مور میانان نکشیدم

چندان که مرا شیشه دل بر کمر آمد

هر برگی ازوبرگ نشاط است جهان را

چون فاخته سروی که مرا زیر پر آمد

از شور قیامت نکند روی به دنبال

هرکس به تماشای تو از خویش برآمد

از خویش برون رفته به همراه ناستد

آواره شد آن کس که مرا بر اثر آمد

نه روزی موری شد و نه قسمت برقی

این دانه به امید چه از خاک برآمد

فارغ ز جهان کرد مرا تیغ شهادت

آسوده شد آبی که به جوی گهر آمد

شد حلقه بیرون در اندیشه کونین

در خانه هر دل که خیال تو در آمد

از دانه ما نشو و نما چشم مدارید

کاین تخم نفس سوخته از خاک برآمد

صائب چه کشم منت دلسوزی احباب

چون لاله مرا داغ برون از جگر آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۰۰آن آفت جان بر سر انصاف نیامد
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۰۱کیفیت می زاهد فرزانه نداند
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۰۲فیض دم صبح از لب خندان تو یابند
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۰۳در خویش چو گردون نکنی تا سفری چند
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۰۴جمعی که دراندیشه آن چشم خمارند
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۰۵خوش وقت گروهی که در اندیشه یارند
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۰۶داغی که مرا بر دل دیوانه گذارند
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۰۷خون بهتر ازان می که چشیدن نگذارند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.