پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۸۴

روشن دلم ز باده گلفام می شود

ظلمت برون ز خانه به گلجام می شود

هر گلشنی که هست در او دور باش منع

بر بلبل آشیان قفس ودام می شود

از همدمان شود دل پر خون سبک ز غم

دل شیشه را تهی ز لب جام می شود

لبهای خامش است در رزق را کلید

محروم بیش سایل از ابرام می شود

از مهر وماه نعل فلکها در آتش است

تا صبح راست کرد نفس، شام می شود

گردید دل ز چشم پریشان نظر، سیاه

روشن اگر چه خانه ز گلجام می شود

زنگ از دل سیه به نصیحت نمی رود

عنبر ز جوش بحر فزون خام می شود

عیسی به چرخ سود سر از پشت پا زدن

این راه دور قطع به یک گام می شود

آن را که شوق کعبه مقصد دلیل شد

چشم سفید جامه احرام می شود

موج سراب سلسله جنبان تشنگی است

حسرت فزون ز نامه و پیغام می شود

آن را که بادبان عزیمت توکل است

موج خطر سفینه آرام می شود

بر ساده لوحی آن که کند پشت چون عقیق

عالم سیه به دیده اش از نام می شود

صائب نمی شود دهنش تلخ از خمار

قانع ز بوسه هر که به پیغام می شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۸۶از خط نگاه پردگی دیده می شود
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۸۷از حسن نوخطان دل ما تازه می شود
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۸۸دل کی تهی ز خنده طفلانه می شود
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۸۹بی‌روی دل گره ز زبان وا نمی‌شود
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۹۰تا غنچه شکایت من وا نمی شود
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۹۱تسکین دل به شور محبت نمی‌شود
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۹۲دل ساده در قلمرو صورت نمی‌شود
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۹۳پایندگی به زور میسر نمی‌شود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.