پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۸۷

از حسن نوخطان دل ما تازه می شود

داغ کهن ز مشک ختا تازه می شود

هرچند کهنه می شود آن نخل دلپذیر

پیوند مهربانی ما تازه می شود

از استخوان سوخته تازه روی عشق

چون مغز، استخوان هماتازه می شود

عاقل به زیر دار نفس راست چون کند

اندوه من ز قد دوتا تازه می شود

خونابه اش به صبح قیامت شفق دهد

داغی که از ترانه ما تازه می شود

چندان که همچو کاه شود بیش کاهشم

امید من به کاهربا تازه می شود

نفس خسیس گشت ز پیری خسیس تر

از رخت کهنه حرص گدا تازه می شود

چون داغ تخم سوخته کز ابر تازه می شود

صائب ز باده کلفت ما تازه می شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۸۹بی‌روی دل گره ز زبان وا نمی‌شود
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۹۰تا غنچه شکایت من وا نمی شود
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۹۱تسکین دل به شور محبت نمی‌شود
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۹۲دل ساده در قلمرو صورت نمی‌شود
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۹۳پایندگی به زور میسر نمی‌شود
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۹۴بی‌صحبت تو عیش میسر نمی‌شود
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۹۵هر رهروی دچار به منزل نمی‌شود
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۹۶آزاده رو مقید عالم نمی شود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.