پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۹۱

تسکین دل به شور محبت نمی‌شود

این داغ، خوش‌نمک به قیامت نمی‌شود

لیلی عنان گسسته به صحرا نهاد روی

تمکین حریف جذب محبت نمی‌شود

در اشک تلخ نیست کمی دیده مرا

دستم دچار دامن فرصت نمی‌شود

در کوهسار شورش سیل است بیشتر

اصلاح ما به سنگ ملامت نمی‌شود

فانوس شمع را نتواند نهفته داشت

چشم حسود پرده شهرت نمی‌شود

مسند به روی دست سلیمان فکند مور

خواری نصیب اهل قناعت نمی‌شود

از آرزوست خواب پریشان دل تمام

تا نقش هست آینه خلوت نمی‌شود

از آب تیغ دانه ما سبز می‌شود

قطع امید ما به شهادت نمی‌شود

از تاک زور باده کجی را برون نبرد

هموار بدگهر به نصیحت نمی‌شود

بیدار گشت سبزه خوابیده از سحاب

از می علاج زنگ کدورت نمی‌شود

شمعی که دیده‌هاست سرانجام خامشی

منت‌پذیر دست حمایت نمی‌شود

صائب ز خود برآی که حسن سخن، غریب

بی‌خاکمال وادی غربت نمی‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۹۳پایندگی به زور میسر نمی‌شود
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۹۴بی‌صحبت تو عیش میسر نمی‌شود
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۹۵هر رهروی دچار به منزل نمی‌شود
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۹۶آزاده رو مقید عالم نمی شود
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۹۷در کوی عشق درد وبلا کم نمی شود
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۹۸از خط گرفته آن مه تابان نمی شود
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۹۹مژگان ز موج اشک گریزان نمی شود
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۰۰سیر از رخ تو دیده به دیدن نمی شود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.