پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۹۲

دل ساده در قلمرو صورت نمی‌شود

تا نقش هست آینه خلوت نمی‌شود

یوسف شد از گواه لباسی عزیزتر

تهمت حریف دامن عصمت نمی‌شود

ابر تنک نهان نکند آفتاب را

در دل نهفته داغ محبت نمی‌شود

افسردگی ز هرکه به داغ جنون نرفت

سرگرم از آفتاب قیامت نمی‌شود

با چشم روشن آینه زنگ بسته‌ای است

تا آدمی ز اهل بصیرت نمی‌شود

از ریگ تشنگی نبرد سیل نوبهار

چشم حریص سیل ز نعمت نمی‌شود

آه ندامتی است که خون می‌چکد از او

از عمر آنچه صرف عبادت نمی‌شود

گوهر فشاند گرد یتیمی ز روی خویش

دل خالی از غبار کدورت نمی‌شود

هرکس که چون گهر ز صدف گوشه‌ای گرفت

خاشاک چارموجه کثرت نمی‌شود

صائب نمی‌رود به فسون کج‌روی ز مار

هموار بد گهر به نصیحت نمی‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۹۴بی‌صحبت تو عیش میسر نمی‌شود
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۹۵هر رهروی دچار به منزل نمی‌شود
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۹۶آزاده رو مقید عالم نمی شود
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۹۷در کوی عشق درد وبلا کم نمی شود
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۹۸از خط گرفته آن مه تابان نمی شود
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۹۹مژگان ز موج اشک گریزان نمی شود
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۰۰سیر از رخ تو دیده به دیدن نمی شود
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۰۱یک بار رو به اهل وفا می توان نمود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.