پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۸۱

دل بی غبار از لب خاموش می شود

از جوهر آب آینه خس پوش می شود

بی مغز را کند دهن بسته مغزدار

خوان تهی نهفته به سرپوش می شود

در هر کجا فسانه چشم تو سر کنند

چشم غزال، خواب فراموش می شود

از صبح اگر خموش شود شمع دیگران

روشن دلم ز صبح بناگوش می شود

گردش ز جا نخیزد اگر خاک ره شود

هر کس که از خرام تو مدهوش می شود

بار سلاح عاریه مردان نمی کشند

دریا ز موج خویش زره پوش می شود

تلخی که نوش جان کنی آن را، شود شکر

نیشی که در جگر شکنی نوش می شود

می حسن را ز پرده شرم آورد برون

گل در شکفتگی همه آغوش می شود

چون آب ازانفعال فرو می رودبه خاک

سروی که با نهال تو همدوش می شود

صائب خموش باش که در مجلس شراب

می عاجز از پیاله خاموش می شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۸۳از جلوه تو سنگ سبکبال می شود
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۸۴روشن دلم ز باده گلفام می شود
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۸۵دستی ز روی لطف برآری چه می‌شود؟
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۸۶از خط نگاه پردگی دیده می شود
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۸۷از حسن نوخطان دل ما تازه می شود
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۸۸دل کی تهی ز خنده طفلانه می شود
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۸۹بی‌روی دل گره ز زبان وا نمی‌شود
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۹۰تا غنچه شکایت من وا نمی شود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.