پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۷۹

جان از وداع سبکتاز می شود

لوح مزار، شهپر پرواز می شود

در کام کش زبان که زبان نفس دراز

چون شمع روزی دهن گاز می شود

از صحبت خسیس حذر کن که چشم را

یک برگ کاه مانع پرواز می شود

نتوان به زخم تیغ لبش را ز هم گشود

هر دل که مخزن گهر راز می شود

قطع نظر ز خواب بهارست لازمش

با عندلیب هر که هم آواز می شود

باشد عیار همت افتادگان بلند

شبنم به آفتاب نظرباز می شود

رعناترست سرو ز اشجار میوه دار

آزاد هر که گشت سرفراز می شود

افغان که در گرفتن دامان سعی من

خار شکسته چنگل شهباز می شود

صائب ز آه سرد دل تنگ وا شود

گر غنچه از نسیم سحر باز می شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۸۱دل بی غبار از لب خاموش می شود
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۸۲رخسار او ز می چو عرقناک می شود
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۸۳از جلوه تو سنگ سبکبال می شود
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۸۴روشن دلم ز باده گلفام می شود
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۸۵دستی ز روی لطف برآری چه می‌شود؟
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۸۶از خط نگاه پردگی دیده می شود
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۸۷از حسن نوخطان دل ما تازه می شود
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۸۸دل کی تهی ز خنده طفلانه می شود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.