پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۷۷

دل روشن از ریاضت بسیار می‌شود

آهن ز صیقل آینه‌رخسار می‌شود

از حسن اتفاق ضعیفان قوی شوند

پیوسته شد چو مور به هم مار می‌شود

سیم و زر خسیس به کوری شود تلف

نقد ستاره خرج شب تار می‌شود

با تشنگی بساز که در تیغ آبدار

جوهر تمام ریشه زنگار می‌شود

از خرج ابر کم نشود دخل بحر را

کی دل مرا ز گریه سبکبار می‌شود

صد شِکوه به جاست گره زیر لب مرا

شرم حضور مانع اظهار می‌شود

شبنم به آفتاب رسانیده خویش را

دولت نصیب دیده بیدار می‌شود

دوری ز برگ بود به دل بار پیش ازین

امروز برگ بر دل من بار می‌شود

نقش قدم ز پیشروان می‌برد سبق

آنجا که شوق قافله‌سالار می‌شود

زان روی آتشین دل هرکس که آب شد

صائب مرا دو دیده گهربار می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۷۹جان از وداع سبکتاز می شود
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۸۰در شوره زار دانه اگر سبز می شود
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۸۱دل بی غبار از لب خاموش می شود
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۸۲رخسار او ز می چو عرقناک می شود
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۸۳از جلوه تو سنگ سبکبال می شود
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۸۴روشن دلم ز باده گلفام می شود
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۸۵دستی ز روی لطف برآری چه می‌شود؟
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۸۶از خط نگاه پردگی دیده می شود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.