پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۶۶

در هر دلی که ریشه غم زعفران شود

خندان چگونه از می چون ارغوان شود

از کوه غم شود دل افگار من سبک

بار گران به کشتی من بادبان شود

دریا شود ز گریه رحمت کنار من

از چشم هر که قطره اشکی روان شود

در تیغ زهر داده امید حیات هست

بیچاره آن که زخمی تیغ زبان شود

خود را به خاکبوس هدف بی نفس رسان

زان پیشتر که قد چو تیرت کمان شود

تا هست در رکاب ترا پای اقتدار

فرصت مده به نفس که مطلق عنان شود

از گرد سرمه آب ندارد در او صدا

گویا کسی به خاک صفاهان چسان شود

چون غنچه می شود نفس بلبلان گره

صائب اگر خموش درین گلستان شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۶۸خلوت ز گفتگوی دو تن انجمن شود
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۶۹آن آفتاب رو چو خریدار من شود
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۷۰جوش درون کم از دو سه تبخال چون شود
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۷۱سرو این چنین ز شرم تو گر آب می شود
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۷۲از روی آتشین تو دل آب می شود
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۷۳از می چو آن غزال، سیه مست می شود
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۷۴از ترکتاز غم دل من شاد می‌شود
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۷۵صد شِکوه به جا ز دلم جوش می‌زند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.