پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۶۸

خلوت ز گفتگوی دو تن انجمن شود

از خامشی هزار زبان یک سخن شود

در دیده ای که سرمه وحدت کشید عشق

داغ پلنگ، چشم غزال ختن شود

چون خار پشت می گزدش گوی آفتاب

دستی که آشنا به ترنج ذقن شود

در گلشنی که لب به شکر خنده واکنی

هر برگ سبز، طوطی شکرشکن شود

روی گشاده بر سر حرف آورد مرا

طوطی اگر ز آینه شیرین سخن شود

تا دل نمی برم ز کسی، دل نمی دهم

صیاد من نخست گرفتار من شود

نالد همان ز دوری گل عندلیب ما

چون طوطیان اگر پروبالش چمن شود

از خجلت عقیق لبت اختر سهیل

یک قطره خون گرم به چشم یمن شود

خاکم اگر به دیده زند خصم بدگهر

گرد یتیمی گهر پاک من شود

برخاستن شده است فرامش سپند را

صائب چگونه دور ازین انجمن شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۷۰جوش درون کم از دو سه تبخال چون شود
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۷۱سرو این چنین ز شرم تو گر آب می شود
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۷۲از روی آتشین تو دل آب می شود
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۷۳از می چو آن غزال، سیه مست می شود
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۷۴از ترکتاز غم دل من شاد می‌شود
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۷۵صد شِکوه به جا ز دلم جوش می‌زند
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۷۶گفتار صدق، مایهٔ آزار می‌شود
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۷۷دل روشن از ریاضت بسیار می‌شود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.