پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۶۰

دل از هجوم نشتر آزار وا شود

چون غنچه ای که در بغل خار وا شود

هر دیده نیست محرم آن چاک پیرهن

تا بر رخ که این در گلزار وا شود

همتاب شد چو رشته، یکی زود می شود

مشکل که از میان تو زنار وا شود

باشد همان به حسرت آن چشم نیمخواب

چشمم اگر به دولت بیدار وا شود

حوران برآورند سر از روزن بهشت

هر جا دهان یار به گفتار وا شود

در هر دلی که خرده رازی نهفته هست

چون غنچه بیشتر به شب تار وا شود

جانی که داشت شکوه ز تنگی لامکان

در تنگنای چرخ چه مقدار وا شود

نادان شود ز تیرگی جهل هرزه نال

قفل دهان سگ به شب تار وا شود

دلهای سخت را بود آتش نسیم صبح

پیکان یار در دل افگار وا شود

جوش بهار، بلبل خونین دل مرا

فرصت نداد غنچه منقار وا شود

در موسمی که غنچه پیکان شکفته شد

صائب مرا نشد گره از کار وا شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۶۲دل چون کمال یافت سخن مختصر شود
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۶۳از نور وحدت آن که دلش بهره ور شود
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۶۴پهلوی چرب، دشمن روشن گهر شود
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۶۵از آه دل سرآمد ارباب غم شود
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۶۶در هر دلی که ریشه غم زعفران شود
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۶۷وقت است از شکوفه چمن سیمتن شود
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۶۸خلوت ز گفتگوی دو تن انجمن شود
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۶۹آن آفتاب رو چو خریدار من شود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.