پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۳۸

هرگز عنان رشته به گوهر نداده اند

شوخی ز حد مبر که ترا سر نداده اند

رخساره اش ز سیلی دریا سیه شده است

این اعتبار مفت به عنبر نداده اند

بخشیده اند چون دل خرسند نعمتی

درویش را که نعمت دیگر نداده اند

از بر گریز حادثه آزاد کرده اند

هر چند همچو سرو مرا بر نداده اند

نومید نیستم ز ترازوی عدل حق

زان سر دهند هر چه ازین سر نداده اند

داغ توانگری به جبینشان کشیده اند

آن فرقه را که چهره چون زر نداده اند

روشندلان به خرمن خود برق گشته اند

فرصت به شوخ چشمی اخترنداده اند

آراسته است روی زمین را به عدل و داد

آیینه را عبث به سکندر نداده اند

دم را شمرده ساز که مردان خود حساب

دامن به دست پرسش محشر نداده اند

صائب به خواب امن زایام صلح کن

کاین منزلت به هیچ توانگر نداده اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۴۰جمعی که ره به چشم و دل سیر برده‌اند
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۴۱جمعی که جان به لب گویا سپرده اند
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۴۲آنان که دل ز کینه سبکبار کرده اند
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۴۳گر خلق را به حرف دهن باز کرده اند
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۴۴خال ترا ز دیده تر سبز کرده اند
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۴۵این غافلان که جود فراموش کرده اند
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۴۶جمعی که افسر از خرد خام کرده اند
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۴۷این آهوان که گردن دعوی کشیده‌اند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.