پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۴۱

جمعی که جان به لب گویا سپرده اند

سر رشته نفس به مسیحا سپرده اند

هر تنگ ظرف قابل اسرار عشق نیست

راز گهر به سینه دریا سپرده اند

این لقمه بزرگ نگنجد به هر دهان

اسرار کوه قاف به عنقا سپرده اند

جام دهن دریده ندارد نگاه حرف

این راز سر به مهر به مینا سپرده اند

آهسته رو چو ریگ روان مانده کی شود

مردان عنان به دست مدارا سپرده اند

آیند بی شعور به دیوان رستخیز

جمعی که هوش خویش به دنیا سپرده اند

زنهار ازین سیاه دلان روشنی مجو

کاین فیض را به دامن شبها سپرده اند

چون موج در سراب غرورند مبتلا

بی حاصلان که دل به تمنا سپرده اند

عبرت پذیر باش که طفلان ناقصند

آنان که دل به سیروتماشا سپرده اند

سودا سیاه خانه لیلی است عاشقان

زان اختیارخویش به سودا سپرده اند

در زیر خاک نیز نبینند روی خواب

نقد امانتی که به دلها سپرده اند

چون شبنم گداخته صائب سبکروان

راه فلک به آبله پاسپرده اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۴۳گر خلق را به حرف دهن باز کرده اند
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۴۴خال ترا ز دیده تر سبز کرده اند
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۴۵این غافلان که جود فراموش کرده اند
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۴۶جمعی که افسر از خرد خام کرده اند
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۴۷این آهوان که گردن دعوی کشیده‌اند
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۴۸مردم ز فیض عالم بالا چه دیده اند
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۴۹گوش از برای نغمه تر آفریده اند
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۵۰گر یار را غنی ز نیاز آفریده اند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.