پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۳۹

جمعی که بار درد تو بر دل نهاده‌اند

چون راه سر به دامن منزل نهاده‌اند

در دامن مراد دو عالم نمی‌زنند

دستی که عاشقان تو بر دل نهاده‌اند

پاکند از آن ز عیب نکویان که پیش رو

چندین هزار آینه دل نهاده‌اند

این خواب راحتی که به درویش داده‌اند

با تاج و تخت شاه مقابل نهاده‌اند

جمعی که واقفند ز خوی تو همچو شمع

از سر گذشته پای به محفل نهاده‌اند

عذر به خون تپیدن خود کشتگان عشق

بر گردن مروت قاتل نهاده‌اند

رَم می‌کند ز سایه دیوانه کوه غم

این بار را به مردم عاقل نهاده‌اند

سیر بهشت در گره غنچه می‌کنند

آنان که دل به عقده مشکل نهاده‌اند

بر جبهه منور خورشید داغ عشق

مهر نبوتی است که بر گل نهاده‌اند

از ملک بی‌نشان به فلاخن نهد ترا

سنگی که در ره تو ز منزل نهاده‌اند

حال گهر مپرس که از گوش ماهیان

مهر سکوت بر لب ساحل نهاده‌اند

چون ناله جرس تهی از خویش گشتگان

گستاخ رو به دامن محمل نهاده‌اند

صائب اسیر کشمکش عقل گشته‌اند

جمعی که پا برون ز سلاسل نهاده‌اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۴۱جمعی که جان به لب گویا سپرده اند
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۴۲آنان که دل ز کینه سبکبار کرده اند
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۴۳گر خلق را به حرف دهن باز کرده اند
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۴۴خال ترا ز دیده تر سبز کرده اند
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۴۵این غافلان که جود فراموش کرده اند
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۴۶جمعی که افسر از خرد خام کرده اند
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۴۷این آهوان که گردن دعوی کشیده‌اند
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۴۸مردم ز فیض عالم بالا چه دیده اند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.