پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۱۶

خط ترا که دید که زیر و زبر نشد

این رشته راکه یافت که بی پاوسرنشد

دل آب ساختم به امید گهر شدن

دل شد زدست وقطره آبم گهر نشد

چندان که سوختم نفس خویش را چو صبح

یک ره شکوفه ام به ثمر بارور نشد

محرومیم نتیجه نقصان شوق نیست

ره دور بود کوتهی از بال وپر نشد

جز من که نیست خانه من قابل نزول

روی ترا که دید که از خود بدر نشد

بی طالعی نگر که پریزاد تیر او

از دل چنان گذشت که دل را خبر نشد

شاخی است بی ثمر که سزای شکستن است

دستی که در میان نگاری کمر نشد

تسخیر آفتاب جهانتاب میکند

چون آسمان دلی که ملول از سفر نشد

هر کس به صدق در ره توحید زد قدم

از ره برون نرفت اگر راهبر نشد

چون نی کسی بست کمر در طریق عشق

کام از نوا گرفت اگر پر شکر نشد

دروادیی که سبزه او خضر رهنماست

گردی ز نارسایی ما جلوه گر نشد

گردید استخوان چو هما گرچه رزق ما

از مغز ما غرور سعادت به در نشد

از اعتبار طوطی گویا به حیرتم

چون هیچ کس زراه سخن معتبر نشد

چندان که سیل حادثه اش خاک مال داد

صائب زکوی یار به جای دکر نشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۱۸شرم از نگاه آن گل سیراب می چکد
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۱۹از جلوه تو برگ ز پیوند بگسلد
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۲۰ساقی به یک پیاله که وقت سحر رساند
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۲۱دل را کجا به زلف رسا می توان رساند
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۲۲طی شد زمان پیری ودل داغدار ماند
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۲۳از همت بلند اثر در جهان نماند
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۲۴نه آسمان سبو کش میخانه تواند
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۲۵جمعی که دل به طره طرار بسته اند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.