پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۲۵

جمعی که دل به طره طرار بسته اند

اول کمر به رشته زنار بسته اند

در بحر تلخ آب گهر نوش می کنند

جمعی که چون صدف لب گفتار بسته اند

با خواب امن صلح کن از نعمت جهان

کاین در به روی دولت بیدار بسته اند

در بسته باغ خلد ازان عاشقان بود

کز درد وداغ خود لب اظهاربسته اند

از پرده های برگ شود بیش بوی گل

بیهوده پرده بر رخ اسرار بسته اند

در فکر کوچ باش کز این باغ پر فریب

پیش از شکوفه گرمروان بار بسته اند

از دامن تر تو و همصحبتان توست

آیینه های چرخ که زنگار بسته اند

بازیچه نسیم خزانند لاله ها

دامن اگر به دامن کهسار بسته اند

خاکی نهاد باش که در رهگذار سیل

بسیار سد ز پستی دیوار بسته اند

هیزم برای سوختن خود کنند جمع

این غنچه ها که دل به خس وخار بسته اند

زان است دین ضعیف که فرماندهان شرع

عمامه های خویش به پروار بسته اند

تن در مده به ظلم که از زلف دلبران

زنجیرعدل بهر همین کار بسته اند

صد پیرهن ز تیغ برهنه است تندتر

این مرهمی که بر دل افگار بسته اند

صائب جماعتی که به معنی رسیده اند

از حرف نیک وبد لب اظهاربسته اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۲۷آنان که دل به معنی بیگانه بسته اند
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۲۸مستان چو غنچه بند قبا را نبسته اند
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۲۹در کوی عشق بر رخ کس در نبسته‌اند
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۳۰روی ترا به آتش دل‌ها برشته‌اند
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۳۱مردان ز جان خویش نه آسان گذشته اند
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۳۲دلهاکه جا به زلف معنبر گرفته اند
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۳۳هوش از نظر به نرگس مستم گرفته اند
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۳۴جمعی که هوش خود به می ناب داده اند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.