پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۲۹

در کوی عشق بر رخ کس در نبسته‌اند

این در به روی مومن و کافر نبسته‌اند

در پله صفای نظر خوب و بد یکی است

بر هیچ روی آینه را در نبسته‌اند

خود بین نمی‌شود نرود خشک لب به خاک

این سد همین به روی سکندر نبسته‌اند

با آتشین نفس چه کند مهر خاموشی

هرگز به موم روزن مجمر نبسته‌اند

از اهل دل چگونه شمارند غنچه را

هرگز چو اهل دل به گره زر نبسته‌اند

در خاک اهل شوق همان در کشاکشند

مانند خواب نقش به بستر نبسته‌اند

صائب درین چمن که پر از نقش دلکش است

نقشی ز خط یار نکوتر نبسته‌اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۳۱مردان ز جان خویش نه آسان گذشته اند
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۳۲دلهاکه جا به زلف معنبر گرفته اند
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۳۳هوش از نظر به نرگس مستم گرفته اند
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۳۴جمعی که هوش خود به می ناب داده اند
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۳۵جمعی که بوسه بر قدم دار داده اند
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۳۶آنان که دل به عقل خدا دور داده اند
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۳۷عیش جهان به رند می آشام داده اند
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۳۸هرگز عنان رشته به گوهر نداده اند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.