پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۱۵

یک دل ز ناوک مژه او رها نشد

این تیر کج ز هیچ شکاری خطا نشد

تسکین نداد گریه ما را شب وصال

از سنگ سرمه آب روان بی صدا نشد

ما را به بوریای گران جان چه نسبت است

پهلوی خشک ما به زمین آشنا نشد

از آه ما گرفتگی دل نگشت کم

بر باد رفت عالم واین ابر وا نشد

عاشق کجا وپیروی کاروان عقل

هرگز دلیل بر اثرنقش پا نشد

کی می رسد به درد دل از دست رفتگان

از دست هر که دامن پر گل رها نشد

از یار دل به دوری ظاهر نگشت دور

هرجا که رفت بوی گل ازگل جدا نشد

شکر کجا به چاشنی فقر می رسد

داغ است نیشکر که چرا بوریا نشد

روشن نشد که راه کدام ودلیل چیست

تا از شکست پیکر ما توتیا نشد

زان دم که ریخت رنگ شب زلف او قضا

چون اشک شمع گریه عاشق قضا نشد

آب گهر زگرد یتیمی گرفت زنگ

صائب زگرد غم دل ما بی صفانشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۱۷چون چشم خوابناک که شوخی ازو چکد
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۱۸شرم از نگاه آن گل سیراب می چکد
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۱۹از جلوه تو برگ ز پیوند بگسلد
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۲۰ساقی به یک پیاله که وقت سحر رساند
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۲۱دل را کجا به زلف رسا می توان رساند
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۲۲طی شد زمان پیری ودل داغدار ماند
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۲۳از همت بلند اثر در جهان نماند
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۲۴نه آسمان سبو کش میخانه تواند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.