پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۲۱

دل را کجا به زلف رسا می توان رساند

این پا شکسته را به کجا می توان رساند

سنگین دلی و گرنه ازان لعل آبدار

صد تشنه را به آب بقامی توان رساند

در کاروان بیخودی ما شتاب نیست

خود را به یک دو جام به ما می توان رساند

از خود بریده بر سر آتش نشسته ایم

ما را به یک نگه به خدا می توان رساند

در شیشه کرده است مرا خشکی خمار

در موسمی که می ز هوا می توان رساند

در هیچ بزم خون ندهد نشأه شراب

این باده در مقام رضا می توان رساند

بتوان به چرخ برد به همت غبار جسم

این سرمه را به چشم سها می توان رساند

دامان برق را نتواند گرفت خار

خود را به عمر رفته کجا می توان رساند

صائب کمند بخت اگر نیست نارسا

دستی به آن دو زلف رسا می توان رساند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۲۳از همت بلند اثر در جهان نماند
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۲۴نه آسمان سبو کش میخانه تواند
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۲۵جمعی که دل به طره طرار بسته اند
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۲۶خوبان دلم به زلف گره‌گیر بسته‌اند
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۲۷آنان که دل به معنی بیگانه بسته اند
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۲۸مستان چو غنچه بند قبا را نبسته اند
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۲۹در کوی عشق بر رخ کس در نبسته‌اند
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۳۰روی ترا به آتش دل‌ها برشته‌اند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.