پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۸۱

نالان مباد هر که به فریاد من رسد

دردش مباد هر که به درد سخن رسد

انداز ساق عرش کمین پایه من است

چون دست فکرتم به کمند سخن رسد

چون گل برآورم ز گریبان خاک سر

دست نسیم اگر به گریبان من رسد

بیگانه را به جلوه گه یار ره مباد

سوزم اگر نسیم به پای لگن رسد

زنهار از لباس برآ ای صبا ز مصر

چشم بدی مباد به آهن پیرهن رسد

چون میوه داغدار شد افتد زاعتبار

مگذار دست بوسه به سیب ذقن رسد

هر برگ لاله ای که سیاهی کند ز دور

چون واشکافی از جگر کوهکن رسد

روزی که زخم من دهن شکوه واکند

چندین هزار نافه مشک ختن رسد

با این سربریده چه غماز پیشه است

مگذار پای شمع به آن انجمن رسد

صائب دری به روی من از فیض وا شود

روزی که نامه ای ز ظفر خان به من رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۸۳از گرد راه قاصد مطلوب می رسد
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۸۴دولت به لعل پاک گهر زود می رسد
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۸۵دل می‌تپد مگر خبر یار می‌رسد
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۸۶گردنکشی به سرو سرافراز می رسد
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۸۷هر ناله کی به خلوت جانانه می رسد
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۸۸شاهی به نشئهٔ می احمر نمی‌رسد
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۸۹از شعر بهره ای به سخنور نمی رسد
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۹۰رهرو ز فکر پوچ به منزل نمی رسد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.