پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۸۰

عیسی دمی کجاست به درد سخن رسد

پیش از دم هلاک به بالین من رسد

دانی چه روز دست دعا می رسد به عرش

روزی که این غریب به تخت وطن رسد

عالم تمام پرده فانوس حسن اوست

اینجا به شمع طور پیرهن رسد

بی پرده نقش صورت شیرین نگاشته است

کوتیشه تا به داد سرکوهکن رسد

چون شمع آههای گلوسوز می کشم

تا باد صبح بر سر بالین من رسد

کی حد ماست دست درازی به شاخ گل

مارا بس است خاری اگر از چمن رسد

صائب میان اینهمه شکرلبان که هست

بادام چشم کیست به مغز سخن رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۸۲فیضی که سهیل به خاک یمن رسد
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۸۳از گرد راه قاصد مطلوب می رسد
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۸۴دولت به لعل پاک گهر زود می رسد
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۸۵دل می‌تپد مگر خبر یار می‌رسد
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۸۶گردنکشی به سرو سرافراز می رسد
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۸۷هر ناله کی به خلوت جانانه می رسد
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۸۸شاهی به نشئهٔ می احمر نمی‌رسد
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۸۹از شعر بهره ای به سخنور نمی رسد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.