پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۸۸

شاهی به نشئهٔ می احمر نمی‌رسد

تاج و نگین به شیشه و ساغر نمی‌رسد

دست از سبب مدار که بی‌ابر نوبهار

یک قطره از محیط به گوهر نمی‌رسد

نتوان به دست و پا زدن از غم نجات یافت

در بحر بی‌کنار شناور نمی‌رسد

دارد اگر گشایشی از دامن شب است

دست شکایتی که به محشر نمی‌رسد

با حرص خواهشی است که چون یافت سلطنت

روی زمین به داد سکندر نمی‌رسد

تا چشم شور شمع بود در سرای تو

از غیب روشنایی دیگر نمی‌رسد

عارف ز سیر چرخ ندارد شکایتی

از پیروان غبار به رهبر نمی‌رسد

غواص تا ز سر نکند پای جست‌و‌جو

گر آب می‌شود که به گوهر نمی‌رسد

عالم اگر پر از شکر و عود می‌شود

جز دود تلخ هیچ به مجمر نمی‌رسد

پیش از هدف همیشه کمان ناله می‌کند

باور مکن که غم به ستمگر نمی‌رسد

تعجیل تیغ یار بود در هلاک ما

حکم بیاضیی که به دفتر نمی‌رسد

برگ خزان‌رسیده ز آفت مسلم است

چشمِ بَدان به چهره چون زرن می‌رسد

تنگی زرق لازم دل‌های روشن است

یک قطره آب بیش به گوهرن می‌رسد

صائب فغان ما به ز فلک‌ها گذشته است

فریاد این سپند به مجمر نمی‌رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۹۰رهرو ز فکر پوچ به منزل نمی رسد
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۹۱هر ساغری به آن لب خندان نمی‌رسد
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۹۲عمری گذشت و نامهٔ جانان نمی‌رسد
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۹۳تا گردباد آه به گردون نمی رسد
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۹۴هرگز به چشم شوخی ابرو نمی‌رسد
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۹۵از خط صفای روی تو پادر رکاب شد
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۹۶تا دیده محو روی تو شد کامیاب شد
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۹۷زین درد بی شمار که دل را نصیب شد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.