پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۹۴

هرگز به چشم شوخی ابرو نمی‌رسد

پای به خواب رفته به آهو نمی‌رسد

با صد زبان چگونه شود یک زبان طرف

گفتار لب به چشم سخنگو نمی‌رسد

یک شب زیاده خوبی پا در رکاب نیست

هرگز هلال عید به ابرو نمی‌رسد

از موج حسن باده یکی می‌شود هزار

از خط کدورتی به لب او نمی‌رسد

دل می‌شود ز سایه آزادگان خنک

از سرو زحمتی به لب جو نمی‌رسد

سنجیده را سبک نکند حرف سخت خلق

از سنک خفتی به ترازو نمی‌رسد

باریک اگر ز فکر تواند شد آدمی

جام جهان‌نمای به زانو نمی‌رسد

دامان برق را نتواند گرفت ابر

در گرد عمر تن به تکاپو نمی‌رسد

پیری مرا ز قید کشاکش خلاص کرد

زور از کمان حلقه به بازو می‌رسد

حاشا که سازم از ته دل خون خود حلال

چون جام تا لبم به لب او نمی‌رسد

فردوس هر گلی که رساند به خون دل

در رنگ و بو به آن گل خودرو نمی‌رسد

گر شانه خود از دل صد چاک من کنی

آشفتگی به زلف تو یک مو نمی‌رسد

دامان عمر رفته نمی‌آیدم به کف

تا دست من به آن خم گیسو نمی‌رسد

بیمار بی‌قرار خس و خار بستر است

از دل چه نیش‌ها که به پهلو نمی‌رسد

صائب عیار خوبی نیکان گرفته‌ایم

حسنی به حسن خصلت نیکو نمی‌رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۹۶تا دیده محو روی تو شد کامیاب شد
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۹۷زین درد بی شمار که دل را نصیب شد
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۹۸تا آفتاب رایت گل آشکار شد
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۹۹تا بهله محرم کمر آن نگار شد
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۰۰لعل لبش ز سبزه خط دلنواز شد
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۰۱تا چهره تو از می گلرنگ آل شد
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۰۲مستانه سرو قامت او در خرام شد
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۰۳از شب نشین هند دل من سیاه شد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.