پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۰۰

لعل لبش ز سبزه خط دلنواز شد

زین قفل زنگ بسته در عیش باز شد

دوران بی نیازی خوبی به سر رسید

هر حلقه ای ز خط تو چشم نیاز شد

چین از کمند وحشت نخجیر می برد

زلف تو از کشاکش دلها دراز شد

چون غنچه خون دل ز شکر خنده اش چکد

از منت نسیم دهانی که باز شد

طومار زندگی ز طمع می شود تمام

کوتاه عمر شمع ز دست دراز شد

از آفتاب پاک شود دامن نگاه

چشمی که دید روی ترا پاکبازشد

از گوهرش غبار یتیمی نمی رود

آن راکه چون صدف لب خواهش فراز شد

محمود اگر چه زیروزبرکردهند را

آخر شکسته از سر زلف ایاز شد

از طفل مشربی همه اوقات عمر ما

در گفتگوی ابجد عشق مجاز شد

آزاده ای که پای به دامان خود کشید

چون سرو در ریاض جهان سرفراز شد

سودای ما ز سرزنش ناصحان فزود

روشن چراغ ما ز دم سردگاز شد

طفلان تمام روی به صحرا نهاده اند

در دشت تاجنون که هنگامه ساز شد

صائب نمی شود خمش از سرمه خزان

هرکس به ذوق بلبل ما نغمه ساز شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۰۲مستانه سرو قامت او در خرام شد
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۰۳از شب نشین هند دل من سیاه شد
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۰۴انگور ما رسید و به خم رفت وباده شد
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۰۵شوق می از بهار گل اندام تازه شد
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۰۶پیری که بار عشق به دوش رضاکشد
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۰۷تا چند دل ترا به هوا وهوس کشد
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۰۸اشکم به خاک چهره سیلاب می کشد
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۰۹کلفت ز چرخ دیدهٔ بیدار می‌کشد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.