پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۰۳

از شب نشین هند دل من سیاه شد

عمرم چو شمع در قدم اشک وآه شد

پنداشتم ز هند شود بخت تیره سبز

این خاک هم علاوه بخت سیاه شد

صبح وطن کجاست که در شام انتظار

چون شمع افسر وکمرم اشک وآه شد

بگذر زحسن گندمی ومگذر از بهشت

زین برق فتنه خرمن آدم تباه شد

باشد همیشه در صف عشاق سربلند

آن را که آه ابلق طرف کلاه شد

می جستم از زمین خبر صدق لب به لب

از غیب اشاره ام به دم صبحگاه شد

محراب سر به سجده افتادگی نهاد

روزی که طاق ابروی او قبله گاه شد

سنگ ملامت از کف طفلان گرفت اوج

داغ جنون به فرق مرا تا کلاه شد

از بس چراغ دیده به راه تو سوختیم

از پیه دیده شعله نور نگاه شد

غافل نظر به چهره زرد منش فتاد

زان روز باز رنگ ز رخسار کاه شد

صائب چه اعتبار براخوان روزگار

یوسف به ریسمان برادر به چاه شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۰۵شوق می از بهار گل اندام تازه شد
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۰۶پیری که بار عشق به دوش رضاکشد
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۰۷تا چند دل ترا به هوا وهوس کشد
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۰۸اشکم به خاک چهره سیلاب می کشد
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۰۹کلفت ز چرخ دیدهٔ بیدار می‌کشد
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۱۰آیینه‌ام ز روشنی آزار می‌کشد
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۱۱از روی درد هر که ز دل آه می کشد
  8. غزل شمارهٔ ۴۱۱۲از هیچ کس سپهر خجالت نمی کشد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.