پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۹۰

رهرو ز فکر پوچ به منزل نمی رسد

یک کشتی حباب به ساحل نمی رسد

زنهار محو شو که درین دشت راهرو

تا در ترد دست به منزل نمی رسد

موج از حقیقت دل دریاست بیخبر

در کنه ذات کس به دلایل نمی رسد

در اولین قدم پر جبریل عقل سوخت

هر پا شکسته ای به در دل نمی رسد

عاشق به بال جاذبه پرواز می کند

بی موج کف به دامن ساحل نمی رسد

دلهای بیقرار تسلی پذیر نیست

این کاروان ریگ به ساحل نمی رسد

شبنم به آفتاب رسید از فروتنی

از عجز هیچ نقص به کامل نمی رسد

خالی نمی کند دل خود را ز دود آه

تا این سپند شوخ به محفل نمی رسد

از بس به خون من جگر تیغ تشنه است

رشحی ازان به دامن قاتل نمی رسد

رفتم که غوطه در صف مژگان او زنم

نشتر به داد آبله دل نمی رسد

صائب عبث غبار تو از جای خاسته است

دست کسی به دامن محمل نمی رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۹۲عمری گذشت و نامهٔ جانان نمی‌رسد
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۹۳تا گردباد آه به گردون نمی رسد
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۹۴هرگز به چشم شوخی ابرو نمی‌رسد
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۹۵از خط صفای روی تو پادر رکاب شد
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۹۶تا دیده محو روی تو شد کامیاب شد
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۹۷زین درد بی شمار که دل را نصیب شد
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۹۸تا آفتاب رایت گل آشکار شد
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۹۹تا بهله محرم کمر آن نگار شد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.