پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۷۹

عیسی دمی کجاست به درد سخن رسد

گردد تمام گوش وبه فریاد من رسد

از همعنانیم نفس برق وباد سوخت

مجنون کجا به بادیه گردی به من رسد

صد حلقه پیچ وتاب فزون می خورم ز زلف

تا رشته ام به گوهر سیمین بدن رسد

افغان که سراسر این خاک سرمه خیز

یک کس نیافتم که به داد سخن رسد

از سنگ جوی شیر به ناخن کنم روان

مشکل به سخت جانی من کوهکن رسد

ار کوتهی به داد سر من نمی رسد

چون دست کوتهم به ترنج ذقن رسد

کوته نمی شود شب یلدای غربتم

گر دست من به دامن صبح وطن رسد

زینسان که دست جرأت گلچین دراز شد

مشکل که برگ سبز به مرغ چمن رسد

یک تن خمش ز هرزه درایی نمی شود

فریاد من به گوش که در انجمن رسد

گردد روان ز دیده یعقوب جوی خون

خاری اگر به یوسف گل پیرهن رسد

زینسان که من ز فکر فرورفته ام به خود

مشکل کسی به غور سخنهای من رسد

از دوری وطن دل خود می کند تهی

الماس اگر به داد عقیق یمن رسد

آواز سرمه خورده به جایی نمی رسد

چشم از کسی مدار به داد سخن رسد

صائب ز گرمخونی من می شود عقیق

سنگ ملامتی که به سروقت من رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۸۱نالان مباد هر که به فریاد من رسد
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۸۲فیضی که سهیل به خاک یمن رسد
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۸۳از گرد راه قاصد مطلوب می رسد
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۸۴دولت به لعل پاک گهر زود می رسد
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۸۵دل می‌تپد مگر خبر یار می‌رسد
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۸۶گردنکشی به سرو سرافراز می رسد
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۸۷هر ناله کی به خلوت جانانه می رسد
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۸۸شاهی به نشئهٔ می احمر نمی‌رسد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.