پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۸۲

فیضی که سهیل به خاک یمن رسد

از دیدن عقیق لب او به من رسد

از عطسه غزال شود دشت لاله گون

گر بوی زلف او به دماغ ختن رسد

چشمی که دوخته است زلیخا به پیرهن

بویش کجا به ساکن بیت الحزن رسد

در بسته باغ را به ته بال خود درآر

قانع مشو به بوی گلی کز چمن رسد

شیرین نمی کنند دهانی که تلخ نیست

شکر کجا به طوطی شیرین سخن رسد

پروانه گرد شمع نمی گردداز حجاب

بیچاره عاشقی که به این انجمن رسد

این چاه دور را رسن از خود گسستن است

کی رشته امید به چاه ذقن رسد

در بزم او کسی به کسی جا نمی دهد

آنجا مگر سپند به فریاد من رسد

زنهار روی دست هنرهای خود مخور

کز جوی شیر به لب کوهکن رسد

صائب زبان خامه روشن بیان ماست

شمعی که پرتوش به هزار انجمن رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۸۴دولت به لعل پاک گهر زود می رسد
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۸۵دل می‌تپد مگر خبر یار می‌رسد
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۸۶گردنکشی به سرو سرافراز می رسد
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۸۷هر ناله کی به خلوت جانانه می رسد
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۸۸شاهی به نشئهٔ می احمر نمی‌رسد
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۸۹از شعر بهره ای به سخنور نمی رسد
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۹۰رهرو ز فکر پوچ به منزل نمی رسد
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۹۱هر ساغری به آن لب خندان نمی‌رسد
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.