پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۹۷

مرا تعجب از آن پُرحجاب می‌آید

که در خیال چه‌سان بی‌نقاب می‌آید

ز نارسایی بخت سیاه در عجبم

که چون به خانهٔ من آفتاب می‌آید

به حرف بی‌اثر ما که گوش خواهد کرد؟

ز کوه نالهٔ ما بی‌جواب می‌آید

چو نخل بادیه در دامن توکل، پای

کشیده‌ام که ز دریا سحاب می‌آید

تو از سیاهی دل این‌چنین گران‌جانی

درون خانهٔ تاریک خواب می‌آید

به چشم آینه خواهد شکست جوهر، موی

چنین که خط تو در پیچ‌وتاب می‌آید

نظر به جانب ریحان نمی‌توانم کرد

کز آن سیاه‌درون بوی خواب می‌آید

ز آفتاب عبث شکوه می‌کنم صائب

شب وصال به چشم که خواب می‌آید؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۹۹چنان که گل به سر شاخسار می‌آید
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۰۰ز خود برآ که نسیم بهار می‌آید
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۰۱ز راه صلح مهیای جنگ می آید
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۰۲به پرسش من در خون نشسته می‌آید
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۰۳ز ماه نو سفرم تا خبر نمی آید
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۰۴ز دل خیال میانش به در نمی‌آید
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۰۵خیال روی تو از دل به در نمی‌آید
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۰۶خرد به زور می ناب برنمی آید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.