پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۹۹

چنان که گل به سر شاخسار می‌آید

به پای خود سر عاشق به دار می‌آید

مرا توقع احسان ز کارفرما نیست

که مزد کار من از ذوق کار می‌آید

غرض تهیه آغوش خاکساری‌هاست

ز بحر موجه اگر بر کنار می‌آید

به کار هرکه درین نشئه سایه اندازی

در آفتاب قیامت به کار می‌آید

به آتش جگر آفتاب آب زدن

ازان عقیق لب آبدار می‌آید

کنون که سوخته‌ای در جهان امکان نیست

ز سنگ بیهده بیرون شرار می‌آید

حقوق خدمت ما گرچه بی‌شمار بود

نظر به لطف تو کی در شمار می‌آید

جز این که از ته دل در دعا برآرم دست

دگر ز دست و دل من چه کار می‌آید

به آفتاب جهان‌تاب می‌رسد صائب

چو صبح هرکه به دنیا دوبار می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۰۱ز راه صلح مهیای جنگ می آید
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۰۲به پرسش من در خون نشسته می‌آید
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۰۳ز ماه نو سفرم تا خبر نمی آید
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۰۴ز دل خیال میانش به در نمی‌آید
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۰۵خیال روی تو از دل به در نمی‌آید
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۰۶خرد به زور می ناب برنمی آید
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۰۷برون ز کیسه ممسک درم نمی آید
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۰۸گل از عذار تو چیدن ز من نمی آید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.