پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۰۱

ز راه صلح مهیای جنگ می آید

ز مومیایی او کار سنک می آید

امید رحم بود کفر ازان خدا ناترس

که گر به کعبه رود از فرنگ می آید

ز شیشه بال پریزاد اگر شکسته شود

خیال یار هم از دل به تنگ می آید

غبار آه ز دل می شود بلند مرا

به شیشه دل هر کس که سنگ می آید

به چار بالش خاراست چون شرر جایم

ز بس که بر من از اطراف سنگ می آید

قد خمیده مرا شد به راه راست دلیل

به صیقل آینه بیرون ز رنگ می آید

چنان به عهد تو شد عام دردمندیها

که بوی درد ز داغ پلنگ می آید

خیال روی تو هم می رود ز دل بیرون

برون ز گوهر اگر آب ورنگ می آید

ز آسمان مقوس ز بس کجی دیدم

کمان به دیده من چون خدنگ می آید

مگر که هست امید اجابتی صائب

که آه بر لب من بی درنگ می آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۰۳ز ماه نو سفرم تا خبر نمی آید
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۰۴ز دل خیال میانش به در نمی‌آید
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۰۵خیال روی تو از دل به در نمی‌آید
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۰۶خرد به زور می ناب برنمی آید
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۰۷برون ز کیسه ممسک درم نمی آید
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۰۸گل از عذار تو چیدن ز من نمی آید
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۰۹ز سینه ام نفس خوش برون نمی آید
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۱۰ز گل محافظت رنگ و بو نمی‌آید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.