پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۰۵

خیال روی تو از دل به در نمی‌آید

که خودپرست ز آیینه بر نمی‌آید

نمی‌کند دل بی‌تاب من نفس را راست

نهال قامت او تا به بر نمی‌آید

لب شکایت من از وصال بسته نشد

رفوی زخم ز موی کمر نمی‌آید

چنان ز حسن گلوسوز شد جهان خالی

که بوی سوختگی از جگر نمی‌آید

در آن حریم که آیینه‌طلعتی باشد

نفس ز مردم آگاه برنمی‌آید

ازآن ز راز خرابات خلق بی‌خبرند

که با خبر کس از آنجا به در نمی‌آید

علاج تنگی راه درشت همواری است

که پای رشته به سنگ از گهر نمی‌آید

جز این که گرد برآرد ز خاکدان وجود

دل رمیده به کار دگر نمی‌آید

سخن به لب نرسد بی‌سخن‌کشی صائب

گهر به پای خود از بحر برنمی‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۰۷برون ز کیسه ممسک درم نمی آید
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۰۸گل از عذار تو چیدن ز من نمی آید
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۰۹ز سینه ام نفس خوش برون نمی آید
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۱۰ز گل محافظت رنگ و بو نمی‌آید
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۱۱ز مغز پوچ برون آرزو نمی‌آید
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۱۲تردد از دل بی‌آرزو نمی‌آید
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۱۳مدام چشم تو مست شراب می باید
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۱۴اسیر بند قضا رو گشاده می باید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.