پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۰۷

برون ز کیسه ممسک درم نمی آید

ز دست بسته سخا وکرم نمی آید

نه هرکجا که سیاهی است آب حیوان هست

ز دود ریزش ابر کرم نمی آید

بکوش وهمت مردانه ای به دست آور

که قطع وادی عشق از قدم نمی آید

ز آه دل نشود نرم سخت رویان را

به چشم آینه از دود نم نمی آید

به یک دم آنچه دو لب می کند به اهل جدل

به صد مصاف ز تیغ دودم نمی آید

چنان دوانده کجی ریشه در دل عالم

که حرف راست برون از قلم نمی آید

امید فتح به اقبال راستان بسته است

به جنگ هیچ سپه بی علم نمی آید

دهان هر که بدآموز شد به حرف سؤال

جراحتی است که هرگز بهم نمی آید

نشان ونامی اگر هست صائب از احسان

چرا به ملک وجود از عدم نمی آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۰۹ز سینه ام نفس خوش برون نمی آید
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۱۰ز گل محافظت رنگ و بو نمی‌آید
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۱۱ز مغز پوچ برون آرزو نمی‌آید
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۱۲تردد از دل بی‌آرزو نمی‌آید
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۱۳مدام چشم تو مست شراب می باید
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۱۴اسیر بند قضا رو گشاده می باید
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۱۵دو چشم شوخ ترا دیده‌بان نمی‌باید
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۱۶زبان شکوه به خشم زمانه افزاید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.