پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۱۵

دو چشم شوخ ترا دیده‌بان نمی‌باید

که آهوان حرم را شبان نمی‌باید

شکوه حسن تو راه نگاه را بسته است

گل‌عذار ترا دیده‌بان نمی‌باید

نگاه حسرت اگر دست و پای گم نکند

برای عرض تمنا زبان نمی‌باید

چه حاجت است به تدبیر، عقلِ مجنون را

درخت بادیه را باغبان نمی‌باید

سبکروان هوس را نظر به منزل نیست

برای تیر هوایی نشان نمی‌باید

بس است گَردِ یتیمیِ لباسِ گوهرِ من

مرا لباس دگر در جهان نمی‌باید

چه حاجت است به تحصیل علم، عارف را

ز خود برآمده را نردبان نمی‌باید

بس است نامهٔ پروانه، بوی سوختگی

به عرض حال، مرا ترجمان نمی‌باید

رفیق، در سفر آب و گل ضرور بود

برای رفتنِ دل، کاروان نمی‌باید

بس است نغمهٔ صائب گره‌گشای چمن

نسیمِ صبح درین گلستان نمی‌باید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۱۷ز روی نو خط دلدار جان بیاساید
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۱۸دل گرفته کی از لاله زار بگشاید
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۱۹دل از مشاهده لاله زار نگشاید
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۲۰شکسته‌حالی من پیش یار باید دید
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۲۱لطافت رخ ازین بیشتر نمی‌باشد
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۲۲چه شد که دامن یار از کفم رها گردید
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۲۳خطش دمید وبه عشاق مهربان گردید
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۲۴رسید جان به لبم تا به لب شراب رسید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.