پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰۰۲

به پرسش من در خون نشسته می‌آید

چراغ طور به بالین خسته می‌آید

ز بس شکستگی از صفحه جهان شد محو

صدا درست ز جام شکسته می‌آید

زمانه سخت نگیرد گشاده‌رویان را

همیشه سنگ به درهای بسته می‌آید

چگونه چتر تو از بال بلبلان نشود

به پای بوس تو گل دسته‌دسته می‌آید

چنان ز غیرت بلبل ادب رواج گرفت

که باغبان به چمن چشم‌بسته می‌آید

ز رشک عشق به مهتاب بدگمان شده‌ام

که بوی درد ز رنگ شکسته می‌آید

سبو ز ورطه غم می‌برد مرا بیرون

گشاد کار من از دست‌بسته می‌آید

هلاک مردمی چشم او شوم صائب

که خود خراب و به بالین خسته می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰۰۴ز دل خیال میانش به در نمی‌آید
  2. غزل شمارهٔ ۴۰۰۵خیال روی تو از دل به در نمی‌آید
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۰۶خرد به زور می ناب برنمی آید
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۰۷برون ز کیسه ممسک درم نمی آید
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۰۸گل از عذار تو چیدن ز من نمی آید
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۰۹ز سینه ام نفس خوش برون نمی آید
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۱۰ز گل محافظت رنگ و بو نمی‌آید
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۱۱ز مغز پوچ برون آرزو نمی‌آید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.