پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۹۶

ز هر نوا دل عشاق کی به جوش آید

ز عندلیب مگر ناله‌ای به گوش آید

چنان فسرده ز بیگانگی نگردیده است

که خونم از نگه آشنا به جوش آید

فغان من ز محرک غنی بود، ورنه

به ناخن دگران ساز در خروش آید

ز عیب او دگران نیز چشم می‌پوشد

به عیب مردم اگر دیده پرده‌پوش آید

به‌اختیار نیاید کس از بهشت برون

مگر ز میکده بیرون کسی به دوش آید

حضور روی زمین در بهشت بیهوشی است

به‌اختیار چرا آدمی به هوش آید

کتاب در گرو باده از فقیه گرفت

زیاده زین چه مروت ز می‌فروش آید

مرا به بزم رقیبان مخوان که هیهات است

که عندلیب به دکان گل‌فروش آید

ز خامشی دل افسرده گرم می‌گردد

چنان که در خم سربسته می به جوش آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۹۸مرا تعجب از آن پُرحجاب می‌آید
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۹۹چنان که گل به سر شاخسار می‌آید
  3. غزل شمارهٔ ۴۰۰۰ز خود برآ که نسیم بهار می‌آید
  4. غزل شمارهٔ ۴۰۰۱ز راه صلح مهیای جنگ می آید
  5. غزل شمارهٔ ۴۰۰۲به پرسش من در خون نشسته می‌آید
  6. غزل شمارهٔ ۴۰۰۳ز ماه نو سفرم تا خبر نمی آید
  7. غزل شمارهٔ ۴۰۰۴ز دل خیال میانش به در نمی‌آید
  8. غزل شمارهٔ ۴۰۰۵خیال روی تو از دل به در نمی‌آید
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.