پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۲۰

ز خود برآمدگان رستگار می باشند

ز داروگیر جهان برکنار می باشند

ز دل غبار هوس دور کن که مهرویان

هلاک آینه بی غبار می باشند

چه فارغند ز یاد بهشت مردانی

که در مقام رضا پایدار می باشند

اگر دهند دو عالم به مطربی مستان

همان ز همت خودشرمسار می باشند

چه می شود به ته پای خود نگاه کنند

جماعتی که به مطلب سوار می باشند

ز معنی اند چه بی بهره طفل طبعانی

که محو خانه صورت نگار می باشند

ز سیل حادثه حرفی شنیده اند، آنها

که آرمیده درین روزگار می باشند

ز انقلاب ندارند اهل صورت بیم

چو آب آینه بر یک قرار می باشند

جماعتی که نیند از گداز خود غافل

چو شمع شب همه شب اشکبار می باشند

سبکروان که زتعجیل عمر آگاهند

گرهگشا چو نسیم بهار می باشند

چه ساده اند گروهی که با نظربازی

به فکر بوس وخیال کنار می باشند

بهشت روی زمینند خوبرویانی

که در جناغ فراموشکار می باشند

اگر به چرخ برآیند صاحبان نظر

همان چو نقش قدم خاکسار می باشند

چو تخم سوخته صائب ستاره سوختگان

خجل ز تربیت نوبهار می باشند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۲۲ترا ز عالم عبرت اگر نظر بخشند
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۲۳چه نعمتی است به من قرب آن دهن بخشند
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۲۴چگونه باده عرفان جماعتی نوشند
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۲۵بتان که خون شهیدان چو آب می نوشند
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۲۶دلی که آتش روی تواش کباب کند
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۲۷چو در پیاله رنجش می عتاب کند
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۲۸ز درد چهره محال است مرد زرد کند
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۲۹فغان چه با دل سنگین آن نگار کند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.