پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۲۴

چگونه باده عرفان جماعتی نوشند

که باده در رگ تاک است ومست ومدهوشند

حدیث بیش وکم ومهرذره بدمستی است

ز یک پیاله دو عالم شراب می نوشند

ز ما سلام به دارالسلام دار رسان

که در زمانه ما خلق پنبه در گوشند

حدیث اهل زمین قابل شنیدن نیست

به ذوق حرف که این نه صدف همه گوشند

به شمع موم قناعت کنند از خورشید

جماعتی که چو محراب تنگ آغوشند

خموش باش که چندین هزار شمع اینجا

مکیده اند لب خامشی و مدهوشند

حضور گلشن فردوس آن کسان دارند

که در به روی خوداز کاینات می پوشند

ز رفتن دگران خوشدلی ازین غافل

که موجها همه با یکدگر در آغوشند

چه ساده اندحریفان بی بصر صائب

به آفتاب قیامت نقاب می پوشند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۲۶دلی که آتش روی تواش کباب کند
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۲۷چو در پیاله رنجش می عتاب کند
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۲۸ز درد چهره محال است مرد زرد کند
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۲۹فغان چه با دل سنگین آن نگار کند
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۳۰چو عشق دشمن جان شد حذر چه کار کند
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۳۱اگر نه چشم من آن دلنواز باز کند
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۳۲جمال را نگه تلخ او جلال کند
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۳۳اجل چه کار به جانهای با کمال کند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.