پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۳۰

چو عشق دشمن جان شد حذر چه کار کند

قضا چو تیغ برآرد سپر چه کار کند

به دست بسته چه گل می توان ز جنت چید

به آن جمال حجاب نظ ر چه کار کند

به مصر برد ز کنعان پیاده یوسف را

کمند جذبه عاشق دگر چه کار کند

ز آه وناله نشد چشم بخت ما بیدار

به خواب مرگ نسیم سحر چه کار کند

به شبنمی نتوان سرد کرد دوزخ را

به آتش دل ما چشم تر چه کار کند

نمی شود ز سفر راست تیر کج هرگز

سفر به آدمی بی بصر چه کار کند

نشاند از خط مشکین به روز من او را

سیه زبانی ازین بیشتر چه کار کند

جز این که گرد یتیمی لباس خود سازد

درین محیط پراز خون گهر چه کار کند

چو سرو هر که به بی حاصلی قناعت کرد

جز این که دست زند برکمر چه کار کند

چو پیشدستی خود کرد سرنوشت قضا

محبت پدری با پسر چه کار کند

چو نیست سوخته جانی درین جهان صائب

ز سنگ سربدر آرد شرر چه کار کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۳۲جمال را نگه تلخ او جلال کند
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۳۳اجل چه کار به جانهای با کمال کند
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۳۴به هر چمن قد موزون او خرام کند
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۳۵نقاب چهره چو آن زلف مشکفام کند
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۳۶لبش به خنده دل غنچه را دونیم کن
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۳۷نسیم صبح به آن طره دوتا چه کند
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۳۸سخن به مردم افسرده دل اثر چه کند
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۳۹بهار و باغ به دلهای آتشین چه کند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.