پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۳۸

سخن به مردم افسرده دل اثر چه کند

به خون مرده تقاضای نیشتر چه کند

جز این که خون خورد وبر جگر نهد دندان

به این گهر نشناسان دگر گهر چه کند

نکرد تربیت نوح در پسر تأثیر

به سرنوشت قضا کوشش پدر چه کند

عبث به سوختن ماست چشم دوزخ را

به دامن تر ما عاصیان شرر چه کند

چو پشت پای ز آزادگی به حاصل زد

جز این که دست زند سروبرکمر چه کند

قضا چو دست به تیغ جگر شکاف برد

به روی هم ننهد دست خودسپرچه کند

ز سنگ حادثه شد توتیا سفینه من

دگر به کشتی من موجه خطر چه کند

هدایت من سرگشته نیست کار دلیل

به ریگ هرزه مرس سعی راهبر چه کند

ز آفتاب چه گل می توان به شبنم چید

به دستگاه جمال تو چشم تر چه کند

کم است عمر ابدفکرزادعقبی را

کسی تهیه به این عمر مختصر چه کند

جز این که سر ز خجالت به زیر پا فکند

به طفل خام طمع نخل بی ثمر چه کند

در آن ریاض که صائب نواشناسی نیست

صفیر ما نکشد سر به زیر پر چه کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۴۰اگر به قامت رعنای او نظاره کند
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۴۱دماغ سوختگان را شراب تازه کند
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۴۲کجا مرا می گلگون دماغ تازه کند
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۴۳کسی برون سرازین بحربیکرانه کند
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۴۴سپهر نیک وبد از یکدگر جدا نکند
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۴۵سخن طراز چرا مهر برزبان نکند
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۴۶خوشا کسی که به دامان خود قدم شکند
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۴۷مرا همیشه دل از وصل یار می شکند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.