پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۴۶

خوشا کسی که به دامان خود قدم شکند

تمام دست شود خویش را بهم شکند

به شیشه خانه دلهای ما جه خواهد کرد

بتی که بال و پر طایر حرم شکند

مدار دست ز دامان آه روز مصاف

که قلب دشمن خونخوار این علم شکند

همیشه خنده کبک است در دهان کسی

که پای خویش به دامان کوه بهم شکند

نیم ز اهل شکایت ولیک می ترسم

که زور باده سبوی مرا بهم شکند

کمال مردی ومردانگی است خودشکنی

ببوس دست کسی را که این صنم شکند

مدار نامه توقع ازان شکسته دلی

که در نوشتن یک حرف صد قلم شکند

به خاکساری ما می برند شاهان رشک

که دیده است سفالی که جام جم شکند

شکست جوهر صاحبدلان نسازد کم

به پشت کار کند تیغ را چو دم شکند

کجاست سالک از خود گذشته ای صائب

که دامنی به میان در ره عدم شکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۴۸ترانه های جهان گرچه مختلف رنگند
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۴۹ز دل نگشت مرا آه سینه تاب بلند
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۵۰سپند خال لبت آتشین عذارانند
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۵۱نظر لباس پرستان به مال و جاه کنند
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۵۲خوش آن کسان که به منت نظر جلا ندهند
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۵۳به هر فسرده لب خشک وچشم تر ندهند
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۵۴مکن ملاحظه ازآهم ای بهشت وجود
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۵۵خطی که گرد رخ او ز مشک ناب بود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.