پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۴۰

اگر به قامت رعنای او نظاره کند

ز طوق فاخته زنجیر سروپاره کند

من و نظاره ابروی او که چون مه عید

تمام عیش جهان را به یک اشاره کند

نصیب صبح ز خورشید داغ حسرت شد

دگر کسی به چه امید سینه پاره کند

نفس شمرده زند هر که در بساط وجود

چوصبح زندگی خویش را دوباره کند

گرفتم این که بود موج در شنا تردست

چه دست وپای درین بحر بی کناره کند

عجب که فرصت دیدن به عیب خلق رسد

به عیب خویش اگر آدمی نظاره کند

چهابه چشم تماشاییان کند یا رب

رخی که دیده خورشید پرستاره کند

نهان چگونه کنم عشق را که زور شراب

به شیشه های تنک کار سنگ خاره کند

چو شمع گریه هرکس که آتشین باشد

جز این که دست بشوید ز جان چه چاره کند

کسی که چون دل صد پاره مصحفی دارد

چرا به مهره گل صائب استخاره کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۴۲کجا مرا می گلگون دماغ تازه کند
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۴۳کسی برون سرازین بحربیکرانه کند
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۴۴سپهر نیک وبد از یکدگر جدا نکند
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۴۵سخن طراز چرا مهر برزبان نکند
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۴۶خوشا کسی که به دامان خود قدم شکند
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۴۷مرا همیشه دل از وصل یار می شکند
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۴۸ترانه های جهان گرچه مختلف رنگند
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۴۹ز دل نگشت مرا آه سینه تاب بلند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.