پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۳۳

اجل چه کار به جانهای با کمال کند

چرا ملاحظه خورشید از زوال کند

ز گل برید چو شبنم به آفتاب رسید

دگر چرا کسی اندیشه مآل کند

جز این که رخنه آزادیش فروبندد

قفس چه رحم به مرغ شکسته بال کند

شده است عام چنان حرص در غنی وفقیر

که بحر با همه گوهر به کف سؤال کند

چهار فصل بهارست عندلیبی را

که برگ عیش سرانجام زیر بال کند

چه حاصل است ز عمر دراز نادان را

سیاستی است که کرکس هزار سال کند

گلی که مست درآید به باغ می باید

که خون خود به تماشاییان حلال کند

شکایت از فلک بی وجود مردی نیست

چرا به سایه خود آدمی جدال کند

ظهور دوزخ ازان شد که عاصی بی شرم

تهیه عرقی بحر انفعال کند

ز پرده پوش کند التماس پرده دری

کسی که کشف توقع ز اهل حال کند

نشد ز عشق شود چرب نرم زاهد خشک

شراب لعل چه تأثیر در سفال کند

تأمل آینه پرداز فکر ناصاف است

ستادن آب گل آلود را زلال کند

خوشا کسی که چو صائب ز صاحبان سخن

تتبع سخن میرزا جلال کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۳۵نقاب چهره چو آن زلف مشکفام کند
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۳۶لبش به خنده دل غنچه را دونیم کن
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۳۷نسیم صبح به آن طره دوتا چه کند
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۳۸سخن به مردم افسرده دل اثر چه کند
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۳۹بهار و باغ به دلهای آتشین چه کند
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۴۰اگر به قامت رعنای او نظاره کند
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۴۱دماغ سوختگان را شراب تازه کند
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۴۲کجا مرا می گلگون دماغ تازه کند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.