پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۲۸

ز درد چهره محال است مرد زرد کند

چه لایق است که اظهار درد مردکند

ز درد نیست اگر زیر تیغ آه کشم

که هر کجا که فشانند آب گرد کند

علاج خصم زبردست نیست جزتسلیم

به آسمان چه ضرورست کس نبرد کند

شود ز رفتن روشندلان جهان غمگین

که زرد روی زمین آفتاب زرد کند

توان به خون جگر سرخ داشت تا رخسار

کسی چرا ز طمع روی خویش زرد کند

ز حرف سخت شدن رنجه فرع هشیاری است

ترا که نیست شعوری سخن چه درد کند

چنین که ریشه دوانده است در تو بیدردی

عجب عجب که ترا عشق اهل درد کند

کند چو صبح کسی آفتاب را تسخیر

که زندگانی خودصرف آه سرد کند

شود به رنگ طلا ناقصی تمام عیار

که رخ ز سیلی استاد لاجورد کند

مپرس حال من ای سنگدل که هیهات است

که عرض حال به بیدرد اهل درد کند

طمع ز اختر دولت مدار یکرنگی

که هر چه سبز کند آفتاب زرد کند

نسیم فتح چو پروانه گرد آن گردد

که پای همچو علم سخت درنبرد کند

نفس شمرده زند هرکه چون سحر صائب

کلام روشن خودرا جهان نورد کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۳۰چو عشق دشمن جان شد حذر چه کار کند
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۳۱اگر نه چشم من آن دلنواز باز کند
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۳۲جمال را نگه تلخ او جلال کند
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۳۳اجل چه کار به جانهای با کمال کند
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۳۴به هر چمن قد موزون او خرام کند
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۳۵نقاب چهره چو آن زلف مشکفام کند
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۳۶لبش به خنده دل غنچه را دونیم کن
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۳۷نسیم صبح به آن طره دوتا چه کند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.