پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۱۶

خوش آن گروه که تن راز عشق جان سازند

زمین خویش به تدبیر آسمان سازند

جماعتی که به تن از جهان جان سازند

به تخته پاره ای از بحر بیکران سازند

چه فارغند ز اندیشه شراب وکباب

جماعتی که به دلهای خونچکان سازند

زسایه روی زمین را به پرنیان گیرم

اگر همای مرا سیر از استخوان سازند

سبکروان نفسی بهر راه تازه کنند

اگر دو روز به این تیره خاکدان سازند

به زخم خار گروهی که برنمی آیند

همان به است که با یاد گلستان سازند

چوتیر راست روان زمانه را شرط است

که با کشاکش گردون چون کمان سازند

جماعتی که ز ساقی به جام صلح کنند

به یک حباب ز دریای بیکران سازند

غباردر دل هیچ آفریده نگذارم

اگر چوسیل مرا مطلق العنان سازند

بجاست تا رگ گردن ترا مثال هدف

ز هر طرف که رسد ناوکی نشان سازند

نمی کشند خجالت اگر تهیدستان

به ناله جرس از وصل کاروان سازند

بر آن گروه حرام است خامشی صائب

که کار خلق توانند از زبان سازند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۱۸چو حلقه بر در دل شوق اصفهان بزند
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۱۹چرا به خلدبرین از خدا شوی خرسند
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۲۰ز خود برآمدگان رستگار می باشند
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۲۱در آن مقام که شاهی به هر گدا بخشند
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۲۲ترا ز عالم عبرت اگر نظر بخشند
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۲۳چه نعمتی است به من قرب آن دهن بخشند
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۲۴چگونه باده عرفان جماعتی نوشند
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۲۵بتان که خون شهیدان چو آب می نوشند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.