پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹۱۴

مرا اگر چه کم از خاک راه می گیرند

ز من فروغ گهر مهر وماه می گیرند

بهوش باش که دیوانگان وادی عشق

غزال را به کمند نگاه می گیرند

مباش تند که نتوان ز آفتاب گرفت

تمنعی که ز رخسار ماه می گیرند

مدار دست ز دامان شب که غنچه دلان

گشایش از نفس صبحگاه می گیرند

مکن ز پاکی دامن به بیگناهان فخر

که که در دیار کرم بیگناه می گیرند

به مشت خار ضعیفان به چشم کم منگر

که سیل حادثه را پیش راه می گیرند

چگونه منکر عصیان شوی که اهل حساب

ز دست و پای تو اول گواه می گیرند

فغان ز پله انصاف این گرانجانان

که کوه درد مرا برگ کاه می گیرند

ز تاب آتش روی تو عافیت طلبان

به آفتاب قیامت پناه می گیرند

اگر چه گرمروان همچو برق در گذرند

ز نقش پای چراغی به راه می گیرند

ستمگران که به مظلوم می شوند طرف

ز غفلت آینه در پیش آه می گیرند

به قدر آنچه شوی پست سربلندشوی

عیار جاه عزیزان ز چاه می گیرند

شکستن دل ما را پری رخان صائب

کم از شکستن طرف کلاه می گیرند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹۱۶خوش آن گروه که تن راز عشق جان سازند
  2. غزل شمارهٔ ۳۹۱۷درین ریاض دلی را که آب می‌سازند
  3. غزل شمارهٔ ۳۹۱۸چو حلقه بر در دل شوق اصفهان بزند
  4. غزل شمارهٔ ۳۹۱۹چرا به خلدبرین از خدا شوی خرسند
  5. غزل شمارهٔ ۳۹۲۰ز خود برآمدگان رستگار می باشند
  6. غزل شمارهٔ ۳۹۲۱در آن مقام که شاهی به هر گدا بخشند
  7. غزل شمارهٔ ۳۹۲۲ترا ز عالم عبرت اگر نظر بخشند
  8. غزل شمارهٔ ۳۹۲۳چه نعمتی است به من قرب آن دهن بخشند
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.