پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۵۱

تا به کی مردم چشمم هدف خار بود؟

رگ من جاده نشتر آزار بود

همچنان در ته دیوار شکسته است تنم

اگرم بال هما طره دستار بود

تازه و تر برساند به بهار دگرش

گل اگر در قفس مرغ گرفتار بود

چند در کوی تو ای خانه برانداز وفا

نامه ام در بغل رخنه دیوار بود؟

ثمر پخته نگیرد به سر شاخ قرار

سر منصور ز خامی است که بر دار بود

نتوان حرف کشید از لب ما چون لب جام

ساکن میکده شرط است که ستار بود

کمترین عقده سر در گم او آبله است

در ره عشق که یک عقده گشا خار بود

لذت عشق فراموش نگردد صائب

این نه درسی است که محتاج به تکرار بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۵۳تا خیال لب لعل تو مرا در سر بود
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۵۴بنده حسن خداداد شوم همچو کلیم
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۵۵چشمه زمزم ما تیغ تو بیباک بود
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۵۶دانه خال تو روزی که مرا در دل بود
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۵۷می روشن گهران چهره گلفام بود
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۵۸دست و دامن چه سزاوار عطای تو بود؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۵۹تا حیا سرمه کش نرگس جادوی تو بود
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۶۰یاد آن عهد که دل در خم گیسوی تو بود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.