پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۶۰

یاد آن عهد که دل در خم گیسوی تو بود

شب من موی تو و روز خوشم روی تو بود

نور چون چشم ز پیشانی من می بارید

تا مرا قبله طاعت خم ابروی تو بود

از گهر بود اگر رشته من آبی داشت

پرده لاغریم چربی پهلوی تو بود

آن که می برد مرا از خود و از راه کرم

باز می داد به خود هر نفسی، بوی تو بود

غمگساری که به رویم گه بیهوشی آب

می زد از راه مروت، عرق روی تو بود

تخم امید من آن روز برومندی داشت

که سویدای دلم خال لب جوی تو بود

همزبانی که غمی از دل من برمی داشت

در سراپرده دل چشم سخنگوی تو بود

خال رخسار جهان بود سیه رویی من

دل سودازده آن روز که هندوی تو بود

دل کافر به تهیدستی رضوان می سوخت

روزگاری که بهشتم گل خودروی تو بود

بود بر خون گل آن روز شرف خاک مرا

که دل خونشده ام نافه آهوی تو بود

پرده ای بود به چشم من گستاخ نگاه

هیکل شرم و حیایی که به بازوی تو بود

خار در پیرهن شبنم گل بود از رشک

تا مرا تکیه گه از خاک سر کوی تو بود

عشرت روی زمین بود سراسر از من

تا سرم در خم چوگان تو چون گوی تو بود

تا تو رفتی ز نظر، دیده من شد تاریک

صیقل دیده من آینه روی تو بود

دل یوسف هوس حلقه زنجیر تو داشت

صائب آن روز که در سلسله موی تو بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۶۲هرچه دیدیم درین باغ، ندیدن به بود
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۶۳خانه دل به صفا از نظر بسته بود
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۶۴باغ در بسته ما دیده پوشیده بود
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۶۵لب لعل تو همان تلخ زبان است که بود
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۶۶دل خالی ز هوس خلوت جانانه بود
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۶۷شب که روی تو ز می در عرق افشانی بود
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۶۸دل دیوانه من قابل زنجیر نبود
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۶۹باشد ایمن ز زوال آن که کمالش نبود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.