پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۶۷

شب که روی تو ز می در عرق افشانی بود

دل سراسیمه تر از کشتی طوفانی بود

خار در پیرهنم جوهر ذاتی می ریخت

بس که چون تیغ مرا ذوق ز عریانی بود

دیده شوخ به گرداب غم انداخت مرا

یاد آن روز که در عالم حیرانی بود

شیشه و سنگ بغل گیری هم می کردند

چه صفا بود که در عالم روحانی بود

شوق روزی که به گرد تو مرا می گرداند

آسمان صورت دیوار گرانجانی بود

شهری از حسن غریب تو بیابانی شد

عاشق لیلی اگر یک دو بیابانی بود

از سر کوی تو روزی که به جنت رفتم

توشه راه من از اشک پشیمانی بود

چون قلم تا کمر هستی ناقص بستم

تیغ دایم به سرم از خط پیشانی بود

تا برآورد سر از حلقه مستی صائب

دل ما شانه کش زلف پریشانی بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۶۹باشد ایمن ز زوال آن که کمالش نبود
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۷۰باد را راه در آن طره پیچان نبود
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۷۱مکن از بخت شکایت که وبالش می‌بود
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۷۲در خیالم اگر آن زلف پریشان می‌بود
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۷۳نیست غیر از دل خود روزی مهمان وجود
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۷۴می شود آب روان چون به رگ تاک رود
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۷۵یاد آن جلوه مستانه کی از دل برود؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۷۶هرکه پوشد نظر از کام به منزل برود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.