پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵۶۸

دل دیوانه من قابل زنجیر نبود

ورنه کوتاهی ازان زلف گرهگیر نبود

عمر مردم همه در پرده حیرانی رفت

عالم خاک کم از عالم تصویر نبود

کار بر نعمت الوان جهان می شد تنگ

اگر از خوردن دل، دیده ما سیر نبود

وحشت آن به که ز تکرار دوبالا نشود

خواب آشفته ما قابل تعبیر نبود

داشت تا شرم کرم راه سخن در دیوان

عذر هرگز به پذیرایی تقصیر نبود

سر ازان بر خط تسلیم نهادیم که عشق

دولتی بود که محتاج به تدبیر نبود

عشق برداشت ز کوچکدلی از خاک مرا

ورنه ویرانه من قابل تعمیر نبود

بی تو گر روی به محراب نماز آوردم

چون کمانخانه ابروی تو بی تیر نبود

شرح خط پیچ و خمی چند به گفتار افزود

نقطه خال تو محتاج به تفسیر نبود

خشکی طالع ما سد سکندر گردید

ورنه پستان نصیب اینهمه بی شیر نبود

ناله اهل جنون بود برون از پرگار

صائب امروز که در حلقه زنجیر نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵۷۰باد را راه در آن طره پیچان نبود
  2. غزل شمارهٔ ۳۵۷۱مکن از بخت شکایت که وبالش می‌بود
  3. غزل شمارهٔ ۳۵۷۲در خیالم اگر آن زلف پریشان می‌بود
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۷۳نیست غیر از دل خود روزی مهمان وجود
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۷۴می شود آب روان چون به رگ تاک رود
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۷۵یاد آن جلوه مستانه کی از دل برود؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۷۶هرکه پوشد نظر از کام به منزل برود
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۷۷دل آگاه به هر شورشی از جا نرود
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.